|
رز
|
گناه من شايد اين بود که تمام روياهايم را
از کوچه هاي زندگي گرفتم
و به آغوش کسي سپردم که ماندني نبود
هر چند آغاز راه را دشوار ديدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبي که تنها زمزمه هايش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگيهايش سوخت
شکسته هاي دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آري ، گناه من شايد
دل باختن به آن نگاه بود
وقدم زدن با کسي که
عشق را شايسته ي تلاش و خواستن نميدانست
تا اينکه يک روز رفتن را بهانه کرد...
![]()
بردي از يادم
سلام دوستاي خوب و مهربونم![]()
اميدوارم که حالتون خوب باشه و پاييز خوب و شادي رو شروع کرده باشيد .
همينطور سال تحصيلي خوب وموفقي رو براتون آرزو ميکنم.
امروز دهم مهر ماه، بردي از يادم دو ساله شد.
ممنونم از همه ي شما که طي اين مدت من و اين وبلاگو تنها نگذاشتيد
دلم ميخواست ،ازتک تک کساني که به من لطف و محبت دارند و
به اين وبلاگ سر ميزنند ، نام ببرم و تشکر کنم
اما فکر کردم که مبادا اسم کسي رو فراموش کنم
به همين دليل اين کارو نکردم
ولي بدونيد که خيلي دوستتون دارم و ازتون ممنونم ![]()
![]()
هر کجا که هستيد سبز باشيد و عاشق![]()

من در اين نقطه دور
در بلاتکليفي...
در کش و قوس حياتي جانکاه
به افق چشم بدوزم،تا کي؟؟؟
بي جهت منتظر معجزه ام
سالها آمد و رفت،بارها من ديدم
کوچ مرغان غزل خوان چمن
سفر چلچله ها...
کوچ برف از دل کهسار بلند
کوچ هر فصلي را
ليک ياد تو ز دل کوچ نکرد
اي سراپا همه ناز
رفتنت را به خدا آمدني نيست دگر
تو نخواهي آمد
بي جهت منتظر معجزه ام
بي ثمر، ديده، بر اين راه کبود
مي دود در پي تو...

روي ديوار اتاقم اگه پنجره ندارم
اگه بايد تا هميشه،هي مثه ابرا ببارم
اگه رنگ آسمونم جاي آبي،رنگ دوده
اگه سبزي تن من، پر غنچه کبوده
اگه چشماي عدالت گاهي تاره گاهي کوره
اگه شونمون خميده زير بار حرف زوره
اگه سرتاسر دنيا پر راه بي عبوره
من يه بغضم،تو يه تسکين من کويرم و تو دريا
تو بمون با من عاشق تو بمون مثل يه رويا
می خواهمت در شب ابری که ماه نیست
یعنی فقط تویی که حضورت سیاه نیست
گفتی بخند حرف تو را رد نمی کنم
اما برای خنده دلم رو به راه نیست...